معنی ۱neutral · 90%
برای همیشه از انجام کاری دست کشیدن یا یک شغل را ترک کردن
مثالهای طبیعی
She quit her job last month.
او ماه گذشته شغلش را ترک کرد.
He finally quit smoking.
او بالاخره سیگار کشیدن را ترک کرد.
Two players quit after the argument.
دو بازیکن پس از بحث کنار کشیدند.
نکتهٔ کاربردی
پس از `Quit` میتواند مستقیماً اسم یا شکل `-ing` فعل بیاید.
ترکیبهای رایج
— برای همیشه یک شغل را ترک کردن

