معنی ۱informal · 82%
تسویهحسابکرده با یکدیگر، بهطوریکه هیچکدام به دیگری بدهی یا دِینی نداشته باشند.
مثالهای طبیعی
I paid back the money, so we are quits.
پول را پس دادم؛ حالا دیگر با هم حسابی نداریم.
You covered lunch yesterday; now we’re quits.
دیروز تو پول ناهار را دادی؛ حالا بیحساب شدیم.
After that favor, are we quits?
بعد از آن لطفی که کردم، دیگر با هم بیحسابیم؟
نکتهٔ کاربردی
غیررسمی است و عمدتاً در ساختهای ثابت پس از فعل ربطی میآید.
ترکیبهای رایج
— دیگر چیزی به یکدیگر بدهکار نبودن
