معنی ۱neutral · 90%
مقدار، تعداد یا سهم ثابتی که رسماً لازم، مجاز یا مورد انتظار است
مثالهای طبیعی
Each representative must meet a monthly sales quota.
هر نماینده باید به سهمیهٔ فروش ماهانه برسد.
The agency imposed a quota on annual catches.
این سازمان برای صید سالانه سهمیه تعیین کرد.
The factory exceeded its production quota by Friday.
کارخانه تا روز جمعه از سهمیهٔ تولید خود فراتر رفت.
نکتهٔ کاربردی
`quota` معمولاً هدف یا محدودیتی را میرساند که توسط یک نهاد یا قانون تعیین شده، نه یک هدف داوطلبانه.
