معنی ۱neutral · 86%
معلم یا رهبر دینی یهودی که در تفسیر شریعت و سنت یهود آموزش دیده است.
مثالهای طبیعی
The rabbi welcomed visitors to the synagogue.
خاخام به بازدیدکنندگان کنیسه خوشامد گفت.
A rabbi led the wedding ceremony.
یک خاخام مراسم ازدواج را برگزار کرد.
Rabbis teach religious texts and advise their communities.
خاخامها متون مذهبی تدریس میکنند و به اعضای جامعهٔ خود مشاوره میدهند.
نکتهٔ کاربردی
در خطاب مستقیم، Rabbi پیش از نام شخص معمولاً با حرف بزرگ نوشته میشود، مانند Rabbi Cohen.
