معنی ۱neutral · 90%
مرتبط با نژاد یا تفاوتها و روابط میان گروههای نژادی
مثالهای طبیعی
The policy aims to prevent racial discrimination at work.
این سیاست با هدف جلوگیری از تبعیض نژادی در محیط کار تدوین شده است.
Local leaders met to reduce racial tension.
رهبران محلی برای کاهش تنش نژادی دیدار کردند.
The report examined racial differences in access to housing.
این گزارش تفاوتهای نژادی در دسترسی به مسکن را بررسی کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Racial` معمولاً پیش از اسم میآید، بهویژه در بحثهای مربوط به تبعیض، نابرابری، هویت یا روابط میان گروهها.
