معنی ۱neutral · 90%
ورزش یا فعالیت شرکت کردن در مسابقههای سرعت
مثالهای طبیعی
He has always been interested in motor racing.
او همیشه به مسابقات اتومبیلرانی علاقه داشته است.
Horse racing attracts large crowds.
مسابقات اسبدوانی جمعیت زیادی را جذب میکند.
She began racing professionally after college.
او پس از کالج بهطور حرفهای وارد مسابقات سرعت شد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی منظور این ورزش بهطور کلی باشد، `Racing` معمولاً غیرقابلشمارش است.

