کسی که در تعریفکردن داستانها و خاطرههای سرگرمکننده، بهویژه در گفتوگو، مهارت دارد.
مثالهای طبیعی
Our host was a gifted raconteur who kept everyone laughing.
میزبان ما حکایتگوی خوشبیانی بود و همه را مدام میخنداند.
The actor became known as a raconteur offstage.
آن بازیگر بیرون از صحنه به حکایتگویی خوشبیان معروف شد.
Several raconteurs took turns recalling their childhood adventures.
چند نفر از حکایتگویان بهنوبت از ماجراهای دوران کودکیشان گفتند.
نکتهٔ کاربردی
اغلب بار تحسینآمیز و کمی ادبی دارد و دربارهٔ افراد با هر جنسیتی به کار میرود.
