معنی ۱neutral · 90%
سامانهای که با استفاده از امواج رادیویی موقعیت، فاصله یا حرکت اشیا را تشخیص میدهد
مثالهای طبیعی
Radar detected the aircraft before it entered restricted airspace.
رادار هواپیما را پیش از ورود به حریم هوایی محدود شناسایی کرد.
The new radar tracks severe storms more accurately.
رادار جدید توفانهای شدید را دقیقتر ردیابی میکند.
Several radars monitor the coastline continuously.
چند رادار بهطور پیوسته خط ساحلی را پایش میکنند.
نکتهٔ کاربردی
`radar` برای فناوری بهطور کلی اغلب غیرقابلشمارش است، اما برای سامانهها یا تأسیسات مجزا قابلشمارش میشود.
