درخشندگیِ نوری که از چیزی ساطع میشود و دیده میشود.
مثالهای طبیعی
The star’s radiance filled the telescope image.
درخشندگی ستاره تصویر تلسکوپ را پر کرده بود.
We admired the radiance of the snow at sunrise.
هنگام طلوع خورشید، درخشندگی برف را تحسین کردیم.
Soft radiance surrounds the figures in this painting.
در این نقاشی، درخشش ملایمی پیکرهها را احاطه کرده است.
نکتهٔ کاربردی
radiance کیفیتِ درخشیدن نور را توصیف میکند، نه خودِ جسمِ نورافشان را.
