معنی ۱neutral · 90%
انرژیای که به شکل موج یا ذرات کوچک در فضا یا ماده حرکت میکند
مثالهای طبیعی
Workers wore protective clothing because of radiation exposure.
کارگران بهدلیل قرارگرفتن در معرض تابش، لباس محافظ پوشیدند.
The instrument measures radiation from the material.
این دستگاه تابشِ ساطعشده از ماده را اندازهگیری میکند.
Radiation can be used to treat some cancers.
از تابش میتوان برای درمان برخی سرطانها استفاده کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Radiation` اصطلاح علمی گستردهای است؛ بافت مشخص میکند منظور تابش پزشکی، هستهای، خورشیدی یا شکل دیگری از انرژی است.

