معنی ۱neutral · 90%
خشم بسیار شدید و دشوار برای کنترل
مثالهای طبیعی
He struggled to hide his rage during the meeting.
او در طول جلسه تلاش کرد خشم شدیدش را پنهان کند.
She left the room in a rage.
او در اوج خشم اتاق را ترک کرد.
The decision provoked widespread rage among supporters.
این تصمیم خشم گستردهای در میان حامیان برانگیخت.
نکتهٔ کاربردی
`rage` بسیار قویتر از `anger` است و از دست رفتن یا نزدیک شدن به از دست رفتن کنترل احساسی را القا میکند.
