معنی ۱neutral · 90%
گردهمایی عمومی بزرگی که برای نشان دادن حمایت از یک هدف، گروه یا ایده سازماندهی میشود
مثالهای طبیعی
Residents organized a rally for improved public transport.
ساکنان برای بهبود حملونقل عمومی یک گردهمایی برگزار کردند.
Thousands attended the rally in the city centre.
هزاران نفر در گردهمایی مرکز شهر شرکت کردند.
The rally called for stronger protection of local forests.
این گردهمایی خواستار حفاظت بیشتر از جنگلهای محلی شد.
نکتهٔ کاربردی
`rally` در این معنی به یک تجمع عمومی سازمانیافته اشاره دارد که اغلب با حمایت، اعتراض یا مطالبهگری مرتبط است.
