معنی ۱neutral · 89%
دورهای از رفتار مهارنشده، اغلب همراه با خشونت یا خرابکاری.
مثالهای طبیعی
The vandal went on a rampage through several shops.
فرد خرابکار در چند مغازه دست به خرابکاری گسترده زد.
A frightened elephant’s rampage damaged nearby stalls.
حملهٔ مهارنشدهٔ فیل ترسیده به غرفههای اطراف آسیب رساند.
Several windows shattered during the rampage.
در جریان آن طغیان، شیشهٔ چندین پنجره شکست.
نکتهٔ کاربردی
rampage از argument یا tantrum بسیار شدیدتر است؛ از رفتار خارج از کنترل و اغلب همراه با خسارت حکایت دارد.
