معنی ۱neutral · 82%
در دامداری بزرگی که دام پرورش میدهد کار کردن یا آن را اداره کردن.
مثالهای طبیعی
Her relatives have ranched in Wyoming for decades.
خویشاوندان او دهههاست که در وایومینگ دامداری میکنند.
They ranch cattle across a wide stretch of grassland.
آنها در پهنهٔ وسیعی از مراتع گاو پرورش میدهند.
Ranching is becoming harder during prolonged droughts.
دامداری در دورههای خشکسالی طولانی دشوارتر میشود.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی روزمره، run a ranch معمولاً آشناتر از کاربرد فعلی ranch است.
