معنی ۱neutral · 87%
مالک یا مدیری که در مزرعهای بزرگ به پرورش دام، بهویژه گاو، میپردازد.
مثالهای طبیعی
The rancher sells cattle to local buyers.
این دامدار گاوهای خود را به خریداران محلی میفروشد.
Several ranchers complained about the long drought.
چند دامدار از خشکسالی طولانی شکایت کردند.
She became a rancher after inheriting her grandparents’ land.
او پس از بهارثبردن زمین پدربزرگ و مادربزرگش، دامدار شد.
نکتهٔ کاربردی
بهویژه در بافت آمریکای شمالی کاربرد دارد.
