معنی ۱neutral · 90%
احساس ماندگار تلخی یا خصومت نسبت به فرد یا گروهی دیگر.
مثالهای طبیعی
Rancor remained between the neighbors after the lawsuit.
پس از دعوای حقوقی، میان همسایهها همچنان کینه باقی ماند.
The directors disagreed without rancor.
مدیران بدون هیچ کینه و دشمنیای با هم اختلافنظر داشتند.
His account of the election was filled with rancor.
روایت او از انتخابات پر از کینه و خصومت بود.
نکتهٔ کاربردی
املای آمریکایی rancor و املای بریتانیایی rancour است؛ در اظهارنظرهای رسمی کاربرد زیادی دارد.
