معنی ۱neutral · 86%
باعث ناراحتی، رنجش یا تلخیِ ماندگار شدن یا همچنان چنین اثری داشتن
مثالهای طبیعی
The accusation rankled him for years.
آن اتهام سالها او را آزار میداد.
Her dismissal still rankles with former colleagues.
اخراج او هنوز هم همکاران سابق را میرنجاند.
It rankled that he never apologized.
اینکه او هرگز عذرخواهی نکرد همچنان در دل میماند و آزاردهنده بود.
نکتهٔ کاربردی
`Rankle` معمولاً رنجشی را توصیف میکند که ادامه دارد، نه جرقهای کوتاه از خشم.
