معنی ۱neutral · 85%
با سرعت بسیار زیاد یا در زمانی بسیار کوتاه
مثالهای طبیعی
The town is growing rapidly.
شهر بهسرعت در حال گسترش است.
Smoke rapidly filled the stairwell.
دود بهسرعت راهپله را پر کرد.
She learned more rapidly after daily practice.
او پس از تمرین روزانه سریعتر یاد گرفت.
نکتهٔ کاربردی
Rapidly فعل یا فرایند را توصیف میکند و مستقیماً برای توصیف اسم به کار نمیرود.
ترکیبهای رایج
— بهسرعت بزرگتر شدن
