معنی ۱neutral · 89%
شتابزده و بدون توجه کافی به آسیبها یا پیامدهای احتمالی.
مثالهای طبیعی
He rashly quit his job before securing another.
او بیمحابا از شغلش استعفا داد، پیش از آنکه شغل دیگری پیدا کند.
Do not invest rashly during a market panic.
هنگام وحشتِ بازار، نسنجیده سرمایهگذاری نکنید.
The permit was rashly approved without proper checks.
مجوز بدون بررسیهای لازم، شتابزده تأیید شد.
نکتهٔ کاربردی
rashly از قضاوت ضعیف حکایت میکند، نه صرفاً سرعت زیاد؛ quickly از این نظر خنثی است.
