معنی ۱neutral · 86%
میوهٔ کوچک، نرم و معمولاً قرمز یا تیرهرنگ که از دانههای ریز و گردِ بههمپیوسته تشکیل شده است.
مثالهای طبیعی
I put a raspberry on my yogurt.
یک تمشک روی ماستم گذاشتم.
We need some raspberries for the cake.
برای کیک کمی تمشک لازم داریم.
The raspberries are ripe this week.
تمشکها این هفته رسیدهاند.
نکتهٔ کاربردی
جمع raspberry به صورت raspberries نوشته میشود، نه raspberrys؛ تمشک از بسیاری از میوههای دیگر نرمتر است.
ترکیبهای رایج
— تمشکهای تازه
