معنی ۱neutral · 95%
مقداری اندازهگیریشده که نشان میدهد چیزی چند بار رخ میدهد یا میزان آن چقدر است
مثالهای طبیعی
Exercise increased my heart rate.
ورزش ضربان قلبم را افزایش داد.
The crime rate fell last year.
نرخ جرم سال گذشته کاهش یافت.
Different banks offer different interest rates.
بانکهای مختلف نرخهای بهرهٔ متفاوتی ارائه میدهند.
نکتهٔ کاربردی
اسمی که قبل از rate میآید اغلب مشخص میکند چه چیزی اندازهگیری میشود.
ترکیبهای رایج
— تعداد ضربانهای قلب در یک بازهٔ زمانی مشخص

