مجموعهای از صداهای کوتاه، سریع و سخت که بر اثر لرزش چیزی ایجاد میشوند.
مثالهای طبیعی
There was a rattle beneath the dashboard.
از زیر داشبورد صدای تقتق میآمد.
The rattle of loose windows kept us awake.
تقتق پنجرههای لق نگذاشت بخوابیم.
I heard another rattle as the train stopped.
وقتی قطار ایستاد، دوباره صدای تقتق شنیدم.
نکتهٔ کاربردی
این اسم به صدا اشاره دارد؛ فعل متناظر آن to rattle است.
