معنی ۱neutral · 87%
وضعیتِ آمادهبودن برای اقدام یا مواجهه با یک موقعیت.
مثالهای طبیعی
The exercise tested the team’s readiness for emergencies.
این مانور میزان آمادگی تیم را برای شرایط اضطراری سنجید.
Our readiness improved after the final rehearsal.
آمادگی ما پس از تمرین نهایی بهتر شد.
Staff must demonstrate readiness to handle customer complaints.
کارکنان باید نشان دهند که برای رسیدگی به شکایتهای مشتریان آمادهاند.
نکتهٔ کاربردی
حتی هنگام صحبت دربارهٔ چند نوع آمادگی، معمولاً غیرقابلشمارش است.
