معنی ۱neutral · 95%
چیزی را فهمیدن یا از آن آگاه شدن، اغلب بهصورت ناگهانی.
مثالهای طبیعی
I realized that I was late.
متوجه شدم که دیر کردهام.
She realized the answer quickly.
او پاسخ را سریع فهمید.
We realized our mistake.
ما متوجه اشتباهمان شدیم.
نکتهٔ کاربردی
وقتی یک واقعیت، مشکل یا اشتباه برایت روشن میشود از realize استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— متوجه یک اشتباه شدن

