معنی ۱neutral · 85%
تغییردادن جایگاه یا ترتیب چیزها نسبت به چیدمان قبلی.
مثالهای طبیعی
The rearrangement of the furniture created more space.
بازچینی مبلمان فضای بیشتری ایجاد کرد.
We suggested a rearrangement of the desks.
ما پیشنهاد دادیم چیدمان میزها تغییر کند.
Several rearrangements improved the visitor route.
چند بار بازچینی، مسیر حرکت بازدیدکنندگان را بهتر کرد.
نکتهٔ کاربردی
هم a rearrangement و هم کاربرد غیرقابلشمارشِ rearrangement of something طبیعی هستند.
