با دادن اطمینان یا اطلاعات، نگرانی، تردید یا ترس کسی را کمتر کردن
مثالهای طبیعی
The doctor reassured her that the results were normal.
پزشک به او اطمینان داد که نتایج طبیعی هستند.
Staff reassured passengers about the revised departure time.
کارکنان دربارهٔ زمان اصلاحشدهٔ حرکت به مسافران اطمینان خاطر دادند.
His explanation reassured the team before the launch.
توضیح او پیش از عرضه به تیم اطمینان خاطر داد.
نکتهٔ کاربردی
`reassure` بر شخص نگران تمرکز دارد. آن را با `ensure` که به معنی تضمین وقوع چیزی است اشتباه نکنید.
