معنی ۱neutral · 88%
شخصی که فعالانه در برابر دولت یا قدرت مستقر مقاومت میکند یا میجنگد
مثالهای طبیعی
The rebel surrendered after negotiations with government forces.
شورشی پس از مذاکره با نیروهای دولتی تسلیم شد.
Rebels controlled several towns for nearly six months.
شورشیان نزدیک به شش ماه چند شهر را در کنترل داشتند.
A rebel group claimed responsibility for the attack.
یک گروه شورشی مسئولیت حمله را پذیرفت.
نکتهٔ کاربردی
`rebel` در معنی واژهنامهای معمولاً خنثی است، اما در دنیای واقعی افراد ممکن است بسته به دیدگاه و بافت برچسبهای دیگری به کار ببرند.
