مقاومت یا مخالفت آشکار با حکومت، مقام صاحبقدرت یا یک قانون.
مثالهای طبیعی
Citizens rebelled against the new tax.
شهروندان علیه مالیات جدید شورش کردند.
Teenagers sometimes rebel against strict family rules.
نوجوانان گاهی در برابر قوانین سختگیرانهٔ خانواده سرکشی میکنند.
Workers may rebel if the policy feels unfair.
اگر کارگران این سیاست را ناعادلانه بدانند، ممکن است سر به شورش بردارند.
نکتهٔ کاربردی
rebel معمولاً ناگذر است؛ rebel against rules درست است، نه rebel rules.
