معنی ۱neutral · 87%
کسی یا چیزی که از پیروی از قوانین یا پذیرش اقتدار سر باز میزند و اغلب علیه آن اقدام میکند.
مثالهای طبیعی
Their rebellious teenager refused to follow the household rules.
نوجوان سرکش آنها از رعایت قوانین خانه خودداری کرد.
Some pupils became rebellious when punished unfairly.
برخی دانشآموزان وقتی ناعادلانه تنبیه شدند، سرکش شدند.
The movement encouraged a rebellious spirit among young artists.
این جنبش روحیهٔ سرکشی را در میان هنرمندان جوان تقویت کرد.
نکتهٔ کاربردی
با توجه به بافت ممکن است بار انتقادی یا تحسینآمیز داشته باشد.
