معنی ۱neutral · 88%
رد صریح و اغلب سرد یا ناخوشایندِ یک پیشنهاد، درخواست یا تلاش برای نزدیک شدن به کسی.
مثالهای طبیعی
Her proposal met with a firm rebuff.
پیشنهاد او با مخالفتی قاطعانه روبهرو شد.
The ambassador received a rebuff from the minister.
سفیر از وزیر پاسخ رد شنید.
His attempt to apologize ended in another rebuff.
تلاش او برای عذرخواهی باز هم با پاسخ رد روبهرو شد.
نکتهٔ کاربردی
rebuff اغلب سردی یا بیاعتناییِ همراه با رد درخواست را میرساند؛ هر «نه» گفتنی لزوماً rebuff نیست.
