معنی ۱neutral · 89%
پاسخ یا استدلالی که هدفش نشان دادن نادرستی یک ادعا یا انتقاد است.
مثالهای طبیعی
Her rebuttal to the accusation was convincing.
ردیهٔ او در پاسخ به اتهام قانعکننده بود.
The editor published a detailed rebuttal.
سردبیر ردیهای مفصل منتشر کرد.
Could you provide a rebuttal supported by data?
میتوانید پاسخی مستدل و مبتنی بر داده برای رد این ادعا ارائه کنید؟
نکتهٔ کاربردی
rebuttal با دلیل یا شواهد به ادعایی پاسخ میدهد؛ صرفاً واکنشی احساسی یا گفتن «نه» نیست.
