معنی ۱neutral · 86%
عملِ پس گرفتن کنترل یا مالکیت چیزی که پیشتر از دست رفته است.
مثالهای طبیعی
The recapture of the port ended the siege.
بازپسگیری بندر به محاصره پایان داد.
The escaped bird’s recapture took three days.
گرفتن دوبارهٔ پرندهٔ فراری سه روز طول کشید.
Officers planned a recapture after the prisoner escaped.
پس از فرار زندانی، مأموران برای دستگیری دوبارهٔ او برنامهریزی کردند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم بر بازگشت کنترل یا مالکیت تأکید دارد. recapture فعل هم هست، اما در این مدخل نقش اسمیِ آن آموزش داده میشود.
