معنی ۱neutral · 87%
ویژگیِ تازه رخ دادن یا تازه منتشر شدنِ چیزی در زمانی نزدیک به اکنون.
مثالهای طبیعی
The recency of the evidence matters in this field.
در این حوزه، تازگیِ شواهد اهمیت دارد.
We sorted the pictures by recency.
تصاویر را بر اساس تازهبودنشان مرتب کردیم.
Recency was less important than relevant experience.
تازگیِ زمانِ وقوع، از تجربهٔ مرتبط اهمیت کمتری داشت.
نکتهٔ کاربردی
recency به نزدیکی در زمان اشاره دارد؛ frequency نشان میدهد چیزی هر چند وقت یکبار اتفاق میافتد.
