مایل به شنیدن، بررسی کردن یا پاسخ مثبت دادن به اطلاعات و پیشنهادهای تازه.
مثالهای طبیعی
The new manager was receptive to criticism.
مدیر جدید انتقادپذیر بود.
We found a receptive audience for the proposal.
برای ارائهٔ پیشنهادمان مخاطبانی پذیرا پیدا کردیم.
After the demonstration, employees became more receptive to change.
پس از نمایش عملی، کارکنان آمادگی بیشتری برای پذیرش تغییر پیدا کردند.
نکتهٔ کاربردی
receptive to به معنای داشتن ذهن باز نسبت به چیزی است؛ الزاماً به این معنا نیست که پیشنهاد در نهایت پذیرفته میشود.
