تمایل یا تواناییِ درنظرگرفتن و پذیرفتن اندیشهها، اطلاعات یا احساسات تازه.
مثالهای طبیعی
Her receptivity to feedback surprised the entire team.
پذیرش انتقادها و پیشنهادها از سوی او تمام اعضای تیم را شگفتزده کرد.
Receptivity increased after residents heard the full proposal.
پس از آنکه ساکنان تمام جزئیات طرح را شنیدند، پذیرش آن بیشتر شد.
The survey tested voters’ receptivity to the policy.
این نظرسنجی میزان پذیرش سیاست جدید را در میان رأیدهندگان سنجید.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً غیرقابلشمارش است و اغلب پس از آن to و یک اسم میآید.
