معنی ۱neutral · 88%
عمل، احساس یا امتیازی که هر یک از دو فرد یا گروه در قبال دیگری دارد یا انجام میدهد.
مثالهای طبیعی
The countries agreed to reciprocal tariff reductions.
این کشورها بر سر کاهش متقابل تعرفهها توافق کردند.
The institutions established a reciprocal exchange program.
این مؤسسهها برنامهای برای تبادل متقابل برقرار کردند.
Their respect was reciprocal despite frequent disagreements.
با وجود اختلافنظرهای مکرر، احترام آنها به یکدیگر متقابل بود.
نکتهٔ کاربردی
از mutual رسمیتر است و بیشتر برای توافقها، مبادلات و حقوق به کار میرود.
