در پاسخ به رفتار یا احساس کسی، رفتاری یا احساسی مشابه نشان دادن.
مثالهای طبیعی
They brought us dinner, so we reciprocated by babysitting.
آنها برایمان شام آوردند، پس ما هم در عوض از بچهشان نگهداری کردیم.
He hoped she would reciprocate his feelings.
او امیدوار بود آن زن نیز احساسش را متقابلاً پاسخ دهد.
Our partners made concessions, and we reciprocated.
شرکای ما امتیازهایی دادند و ما نیز در مقابل امتیاز دادیم.
نکتهٔ کاربردی
reciprocate معمولاً به پاسخ دادن با چیزی همارزش یا مشابه اشاره دارد؛ لازم نیست دو رفتار دقیقاً یکسان باشند.
