انجامدادن عمل یا ابراز احساسی در پاسخ به رفتار یا احساس مشابهِ فردی دیگر.
مثالهای طبیعی
He offered help without expecting reciprocation.
او بدون آنکه انتظار جبران متقابل داشته باشد، کمک کرد.
Reciprocation is essential when both partners share responsibilities.
وقتی هر دو شریک مسئولیتها را با هم تقسیم میکنند، رفتار متقابل ضروری است.
Their reciprocation of our hospitality strengthened the friendship.
جبران مهماننوازی آنها از سوی ما، دوستیمان را محکمتر کرد.
نکتهٔ کاربردی
اسمی انتزاعی و رسمی است؛ در زبان روزمره معمولاً returning a favor یا reciprocating میگویند.
