معنی ۱informal · 88%
فکر کردن، باور داشتن یا دربارهٔ چیزی نظر داشتن
مثالهای طبیعی
I reckon we'll arrive before six.
فکر میکنم پیش از ساعت شش برسیم.
Do you reckon the plan will work?
فکر میکنی این برنامه جواب بدهد؟
She reckons that prices will fall soon.
او فکر میکند قیمتها بهزودی کاهش پیدا میکنند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بهویژه در انگلیسی محاورهای بریتانیایی و استرالیایی رایج است؛ `think` در سطح بینالمللی خنثیتر است.
