چیزی که بهدلیل آشنا بودن یا ویژگی متمایزش بهآسانی شناخته میشود.
مثالهای طبیعی
Her voice was instantly recognizable over the phone.
صدایش پشت تلفن فوراً قابل تشخیص بود.
Is that logo still recognizable without its colors?
آیا آن نشان تجاری بدون رنگهایش هم هنوز قابل تشخیص است؟
Despite the years, his face remained recognizable.
با گذشت همهٔ این سالها، چهرهاش همچنان قابل تشخیص بود.
نکتهٔ کاربردی
حتی بدون دانستن نام چیزی میتوان آن را از ویژگیهای شاخصش شناخت.
