عمل یا توانایی به خاطر آوردن چیزی از گذشته.
مثالهای طبیعی
To the best of my recollection, the door was locked.
تا جایی که یادم میآید، در قفل بود.
His recollection of recent events has improved.
توانایی او در به خاطر آوردن رویدادهای اخیر بهتر شده است.
That conversation has faded from my recollection.
آن گفتوگو دیگر از یادم رفته است.
نکتهٔ کاربردی
To the best of my recollection مؤدبانه نشان میدهد که ممکن است حافظهٔ فرد دقیق نباشد.
