به اندازهای مناسب یا خوب که ارزشِ توصیه کردن به دیگران را داشته باشد.
مثالهای طبیعی
The novel is recommendable despite its slow opening.
با وجود شروع کندش، این رمان ارزش پیشنهاد کردن دارد.
This guesthouse seems more recommendable than the expensive alternative.
این مهمانخانه از گزینهٔ گرانقیمتِ دیگر برای توصیه کردن مناسبتر به نظر میرسد.
The guided walk is a recommendable option for newcomers.
این پیادهروی با راهنما گزینهای مناسب برای تازهواردان است و ارزش پیشنهاد کردن دارد.
نکتهٔ کاربردی
recommendable یعنی چیزی ارزش توصیه کردن دارد؛ recommended یعنی واقعاً کسی آن را توصیه کرده است. recommendable چندان رایج نیست.
