تعهد یا عزم خود را برای پشتیبانی از کاری یا دنبال کردن هدفی دوباره تجدید کردن.
مثالهای طبیعی
After the injury, she recommitted herself to training.
او پس از آسیبدیدگی دوباره خود را به تمرین متعهد کرد.
We must recommit to our original priorities.
باید دوباره بر اولویتهای اصلی خود متعهد شویم.
The council has recommitted to reducing emissions.
شورا دوباره برای کاهش انتشار آلایندهها تعهد داده است.
نکتهٔ کاربردی
در recommit to، واژهٔ to حرف اضافه است؛ پس از آن اسم یا فعلِ -ingدار میآید، نه مصدر بدون to.
