معنی ۱formal · 88%
بررسی و فکر کردنِ دقیق و دوباره دربارهٔ تصمیم یا نظری که پیشتر داشتهایم.
مثالهای طبیعی
Students requested reconsideration of the new grading policy.
دانشجویان درخواست بازنگری در سیاست جدید نمرهدهی را مطرح کردند.
After reconsideration, we decided to take the train.
پس از تجدیدنظر تصمیم گرفتیم با قطار برویم.
The proposal deserves a thorough reconsideration.
این پیشنهاد شایستهٔ بازنگری همهجانبه است.
نکتهٔ کاربردی
reconsideration خود به معنای تغییر تصمیم نیست؛ ممکن است تصمیم قبلی همچنان پابرجا بماند.
