معنی ۱formal · 89%
چیزی را بار دیگر، بهویژه به شکل، کارکرد یا وضعیتی که قبلاً داشته است، تبدیل کردن.
مثالهای طبیعی
The owners reconverted the apartments into a hotel.
مالکان آپارتمانها را دوباره به هتل تبدیل کردند.
The plant was reconverted to civilian production after the war.
پس از جنگ، کارخانه دوباره برای تولید غیرنظامی تغییر کاربری یافت.
Reconverting leftover dollars into euros incurred another fee.
تبدیل دوبارهٔ دلارهای باقیمانده به یورو، هزینهٔ دیگری در پی داشت.
نکتهٔ کاربردی
در بحثهای کاربری زمین، تولید و مبادلات مالی رایج است.
