بازگرداندن پولی که پیشتر خرج، سرمایهگذاری یا از دست داده شده است.
مثالهای طبیعی
The contract links recoupment to ticket sales.
در این قرارداد، بازگشت هزینهها به میزان فروش بلیت وابسته است.
Recoupment of initial costs took nearly two years.
بازگشت هزینههای اولیه نزدیک به دو سال طول کشید.
The agency demanded recoupment of improperly paid grants.
آن سازمان خواستار بازپسگیری کمکهزینههایی شد که بهاشتباه پرداخت شده بودند.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاحی رایج در امور مالی، پروژهها، نشر و قراردادهاست و غالباً غیرقابلشمارش به کار میرود.
