پس از بیماری، آسیب یا تجربهای دشوار دوباره سالم یا نیرومند شدن.
مثالهای طبیعی
She recovered from the flu within a week.
او ظرف یک هفته از آنفلوآنزا بهبود یافت.
He is recovering after knee surgery.
او بعد از جراحی زانو در حال بهبود است.
It took months to recover from the shock.
ماهها طول کشید تا از آن شوک بهبود پیدا کند.
نکتهٔ کاربردی
پس از recover from معمولاً بیماری یا رویدادی میآید که فرد از آن بهبود مییابد.
