فرایند دوباره سالم، قوی یا موفقشدن پس از بیماری، دشواری یا افت
مثالهای طبیعی
Her recovery from surgery took several months.
بهبودی او پس از جراحی چند ماه طول کشید.
The player made a full recovery before the final.
بازیکن پیش از مسابقهٔ نهایی کاملاً بهبود یافت.
Economic recovery remained slow throughout the year.
بهبود اقتصادی در تمام سال کند باقی ماند.
نکتهٔ کاربردی
`Recovery` میتواند به بازگشت به وضعیت بهتر در سلامت، کسبوکار، اقتصاد یا زمینههای دیگر اشاره کند.

