پس از بیماری یا تلاش جسمی، سلامتی، توان یا انرژی خود را دوباره به دست آوردن.
مثالهای طبیعی
She returned home to recuperate after surgery.
او پس از عمل جراحی برای گذراندن دوران نقاهت به خانه برگشت.
Athletes need time to recuperate between competitions.
ورزشکاران بین مسابقات به زمانی برای تجدید قوا نیاز دارند.
He is recuperating from a severe infection.
او در حال بهبود یافتن از یک عفونت شدید است.
نکتهٔ کاربردی
recuperate اغلب رسمیتر از recover است و معمولاً بر دورهای از استراحت و بازیابی تدریجی نیرو تأکید دارد.
