معنی ۱neutral · 90%
دوباره اتفاق افتادن یا ظاهر شدن، بهویژه بهصورت تکرارشونده.
مثالهای طبیعی
Call us if the problem recurs.
اگر مشکل دوباره پیش آمد، با ما تماس بگیرید.
Her headaches recur each winter.
سردردهای او هر زمستان عود میکنند.
The same mistakes have recurred across several reports.
اشتباههای مشابهی در چندین گزارش تکرار شدهاند.
نکتهٔ کاربردی
recur فعل لازم است: اتفاقی خودش recur میشود، اما نمیتوان آن را با مفعول مستقیم به کار برد. صفت آن recurring است.
